نقد فیلم مندلورین و گروگو (The Mandalorian and Grogu) | بازگشت به یک وسترن فضایی آشنا
فیلم مندلورین و گروگو (The Mandalorian and Grogu) یکی از تازهترین بازگشتهای دنیای جنگ ستارگان به پرده سینما است؛ فیلمی که به جای رفتن سراغ یک داستان کاملاً تازه، مسیر آشنای دین جارین و گروگو را ادامه میدهد. اثری که همچنان به ریشههای وسترن فضایی مجموعه وفادار است و قهرمانی تنها را در دل جهانی بزرگ، خشن و پر از موجودات عجیب و سیارات دوردست دنبال میکند. اما مسئله اصلی در نقد فیلم مندلورین و گروگو این است که آیا این بازگشت توانسته چیزی فراتر از ادامه همان فرمول آشنای سریال ارائه دهد؟ فیلم از یک طرف جهان محبوب The Mandalorian را به سینما منتقل میکند و از طرف دیگر با شخصیتی مواجه است که بخش زیادی از هویت او پیشتر در قالب سریال شکل گرفته است. همین تضاد، یکی از مهمترین نقاط قابل بررسی فیلم است.
نقد مندلورین و گروگو؛ یک وسترن فضایی

اگر بخواهیم فیلم The Mandalorian and Grogu را در یک جمله تعریف کنیم، «وسترن فضایی» شاید دقیقترین توصیف باشد. فیلم از همان سنتهایی استفاده میکند که وسترن کلاسیک را شکل دادهاند: سرزمینهای بیقانون، شهرهای مرزی، جایزهبگیرها، اسلحه و قهرمانی تنها که از جایی به جای دیگر حرکت میکند. تفاوت اینجا است که به جای اسب و هفتتیر، سفینه و زره داریم و به جای بیابانهای غرب آمریکا، سیارات دوردست و محیطهای بیگانه را میبینیم. این ترکیب از ابتدا یکی از جذابیتهای اصلی The Mandalorian بوده و فیلم نیز آگاهانه همان هویت را حفظ میکند. دین جارین در این جهان بیشتر به یک قهرمان نئووسترن شبیه است تا یک قهرمان کلاسیک. او مردی تنهاست که برای خودش مجموعهای از قوانین دارد و تلاش میکند مطابق همان قوانین زندگی کند. با این حال، جهان اطرافش همیشه مطابق خواسته او پیش نمیرود.
یکی از مهمترین نشانههای این مسئله، کلاه دین است. کلاهخود مندلورین فقط بخشی از زره او نیست، بلکه به بخشی از هویت شخصیت تبدیل شده است. بنابراین زمانی که دیگران آن را از سرش برمیدارند، اتفاقی فراتر از یک درگیری ساده رخ میدهد. کنترل چیزی که دین همیشه خودش درباره آن تصمیم میگرفت، از او گرفته میشود. این ایده از نظر نمادین بسیار جذاب است، اما مشکل فیلم دقیقاً از همینجا آغاز میشود. چنین اتفاقی باید دین را وارد مرحله تازهای از شخصیتپردازی کند؛ نقطهای که قهرمان مجبور شود با هویت خودش و چیزی که سالها پنهان کرده مواجه شود. اما فیلم از این ظرفیت به اندازه کافی استفاده نمیکند و در نهایت دین همچنان شخصیتی نسبتاً تخت باقی میماند.
مطالعه بیشتر: بررسی داستان و نقد سریال مرد عنکبوتی نوآر | وقتی نیکلاس کیج مردعنکبوتی میشود!

یکی از مهمترین ویژگیهای فیلم این است که تلاش نمیکند فاصله زیادی از سریال The Mandalorian بگیرد. در واقع فیلم ادامه همان رابطهای است که میان دین جارین و گروگو شکل گرفته است. دین در ابتدا شکارچی جایزهبگیری تنها بود، اما ورود گروگو مسیر زندگی او را تغییر داد و رابطه میان این دو تبدیل به یکی از مهمترین عناصر جهان مندلورین شد. فیلم نیز این رابطه را در مرکز خود نگه میدارد. دین همچنان در جهانی بزرگ و خطرناک حرکت میکند، اما حالا دیگر تنها نیست. همین مسئله باعث شده The Mandalorian and Grogu بیشتر از آنکه درباره جنگی بزرگ برای سرنوشت کهکشان باشد، درباره دو شخصیت کوچک در دل یک جهان بسیار بزرگ باشد.
این رویکرد با ماهیت The Mandalorian هماهنگ است. برخلاف بسیاری از داستانهای اصلی Star Wars که درگیر نبردهای عظیم و سرنوشت کل کهکشان هستند، این مجموعه معمولاً ترجیح میدهد از مقیاسی شخصیتر به این جهان نگاه کند. دین قرار نیست از ابتدا ناجی کهکشان باشد. او فقط میخواهد مأموریت خودش را انجام دهد و زنده بماند. اما اتفاقات، او را وارد موقعیتهایی بزرگتر میکنند. فیلم نیز همین الگو را ادامه میدهد. مشکل اینجاست که این وابستگی به سریال میتواند برای مخاطبی که با جهان The Mandalorian آشنا نیست، تبدیل به مانع شود. فیلم سینمایی باید بتواند شخصیتها و رابطههای اصلی خود را تا حد قابل قبولی مستقل معرفی کند، در حالی که بخشی از قدرت روایی این فیلم از شناخت قبلی مخاطب نسبت به دین و گروگو میآید.
مطالعه بیشتر: ۳۴ تا از بهترین فیلم های مارول به ترتیب سال ساخت!
تحلیل مندلورین و گروگو؛ یک وسترن فضایی

یکی از جذابترین ایدههای The Mandalorian از ابتدا این بود که دین جارین شخصیتی به ظاهر سرد و قانونمدار است که بهتدریج تحت تأثیر رابطهاش با گروگو تغییر میکند. اما هرچه جلوتر میرویم، این تغییر شخصیت به نقطهای میرسد که فیلم باید مرحله جدیدی برای او تعریف کند. اینجاست که شخصیتپردازی دین در فیلم مندلورین و گروگو با مشکل مواجه میشود. کلاهخود، زره و قوانین شخصی او همگی عناصر قدرتمندی برای ساختن یک قهرمان نئووسترن هستند. اما یک شخصیت زمانی واقعاً جذاب میشود که این عناصر او را وارد بحران کنند.
اگر قهرمان همیشه همان آدم قبلی باقی بماند، حتی جذابترین نمادها هم بعد از مدتی کارکرد خود را از دست میدهند. برداشته شدن کلاه دین میتوانست یک نقطه عطف مهم باشد؛ لحظهای که او مجبور شود بخشی از هویتش را که همیشه پنهان کرده، دوباره تعریف کند. اما فیلم این ایده را بیشتر بهعنوان یک موقعیت جذاب نگه میدارد تا یک بحران واقعی در مسیر شخصیت. در نتیجه، یکی از مهمترین ضعفهای فیلم این است که دین، با وجود تمام ظرفیتهایی که دارد، به اندازه کافی دچار تحول نمیشود.
مطالعه بیشتر: بررسی و نقد فیلم سوپرگرل (Supergirl) | وقتی سوپرگرل نمیداند میخواهد چه باشد!

اگر دین نماینده وجه خشن وسترن فیلم باشد، گروگو بخش عاطفی آن را شکل میدهد. تضاد میان این موجود کوچک و آسیبپذیر با جنگجوی زرهپوش و کمحرف، از همان ابتدا یکی از موتورهای اصلی The Mandalorian بوده است. گروگو صرفاً یک همراه برای دین نیست. حضور او باعث میشود دین از یک شکارچی جایزهبگیر تنها به شخصیتی تبدیل شود که مسئولیت یک موجود دیگر را برعهده گرفته است. او باید محافظت کند، انتخاب کند و در بسیاری از موقعیتها میان وظیفه و دلبستگی تصمیم بگیرد. به همین دلیل رابطه دین و گروگو چیزی بیشتر از یک رابطه پدر و فرزندی ساده است. گروگو باعث شده تعریف قهرمان در این جهان تغییر کند. قهرمان دیگر فقط کسی نیست که با اسلحه دشمنانش را شکست میدهد؛ قهرمان کسی است که حاضر است برای دیگری مسئولیت بپذیرد. همین رابطه یکی از دلایلی است که فیلم حتی در بخشهایی که از نظر داستانی کم میآورد، همچنان میتواند مخاطب را همراه نگه دارد.
طبیعتاً بخش مهمی از تجربه فیلم مندلورین و گروگو به جلوههای ویژه وابسته است. این جهان باید بتواند موجودات غیرانسانی، سیارات مختلف، سفینهها و محیطهایی را خلق کند که در عین عجیب بودن، باورپذیر به نظر برسند. فیلم در این بخش از همان زبان بصری آشنای Star Wars استفاده میکند؛ ترکیبی از فناوری پیشرفته، محیطهای فرسوده، شهرهای مرزی و موجودات عجیب. این تضاد میان آیندهنگری و فرسودگی، یکی از ویژگیهای بصری مهم جهان مندلورین است. نکته مهم این است که جلوههای ویژه صرفاً برای نمایش قدرت تکنولوژی استفاده نمیشوند. گروگو نمونه خوبی از این مسئله است. حرکات، واکنشها و ظاهر او باید به اندازهای طبیعی باشند که مخاطب بتواند با یک شخصیت غیرانسانی ارتباط عاطفی برقرار کند. فیلم در این بخش موفق میشود جهان دیجیتال خود را به تجربهای انسانیتر تبدیل کند.

شاید بزرگترین ایراد The Mandalorian and Grogu این باشد که فیلم بیش از اندازه به چیزی وابسته است که پیش از آن ساخته شده است. این اثر باید در مدت زمان محدود، جهانی را که سریال در چند فصل توسعه داده، دوباره برای مخاطب سینمایی قابل استفاده کند. همین موضوع باعث میشود بعضی شخصیتها و خطوط داستانی نتوانند آنطور که باید توسعه پیدا کنند. از طرف دیگر، فیلم ایدههای جذابی درباره هویت دین، رابطه او با گروگو و سنت وسترن فضایی مطرح میکند، اما همیشه فرصت کافی برای رساندن این ایدهها به یک نتیجه دراماتیک قدرتمند را ندارد. در نتیجه، فیلم در بعضی لحظات بیشتر شبیه یک ماجراجویی بزرگ و سرگرمکننده در جهان The Mandalorian است تا اثری که بتواند به تنهایی جایگاه تازهای برای این شخصیتها تعریف کند. با این حال، همین جهان آشنا برای طرفداران Star Wars یک امتیاز مهم محسوب میشود. فیلم دوباره ما را به همان کهکشانی میبرد که ترکیبی از وسترن، علمیتخیلی، ماجراجویی و اسطوره را در خود جای داده است.
مطالعه بیشتر: نقد فیلم انتقام جویان: نبرد بینهایت (Avengers:infinity war)
جمعبندی؛ مندلورین هنوز همان مندلورین است
The Mandalorian and Grogu بیش از آنکه بخواهد فرمول مندلورین را تغییر دهد، تلاش میکند همان چیزی را که مخاطبان از این جهان دوست داشتهاند، به پرده سینما منتقل کند. وسترن فضایی همچنان مهمترین ویژگی فیلم است؛ دین جارین همچنان قهرمانی تنها و قانونمدار است و گروگو همچنان قلب عاطفی داستان را در اختیار دارد. جلوههای ویژه نیز کمک میکنند این جهان بزرگ و عجیب همچنان جذاب باقی بماند. اما مشکل فیلم در جایی ظاهر میشود که انتظار داریم این عناصر به تحول تازهای منجر شوند. دین هنوز ظرفیت زیادی برای شخصیتپردازی دارد، اما فیلم نمیتواند از تمام این ظرفیت استفاده کند. وابستگی به پیشزمینه سریال نیز باعث میشود استقلال سینمایی اثر محدود شود. با این وجود، اگر مخاطب با جهان The Mandalorian و رابطه دین و گروگو آشنا باشد، فیلم میتواند یک ماجراجویی سرگرمکننده و آشنا در دنیای جنگ ستارگان باشد؛ اثری که شاید چیز کاملاً تازهای به این جهان اضافه نکند، اما هنوز میداند چرا رابطه یک مندلورین زرهپوش و یک موجود کوچک سبز میتواند برای مخاطب اهمیت داشته باشد. با نشریه ایماژ همراه باشید.




دیدگاه
نظر بدهید