بررسی داستان و نقد سریال مرد عنکبوتی نوآر | وقتی نیکلاس کیج مردعنکبوتی میشود!
نقد سریال اسپایدر نوآر بیش از آنکه بررسی یک اثر ابرقهرمانی معمولی باشد، فرصتی برای تماشای برخورد دو جهان متفاوت است؛ دنیای مرد عنکبوتی و سینمای نوآر. سریالی که نیکلاس کیج را در مرکز خود قرار میدهد و به جای آنکه قهرمانی جوان و پرانرژی به مخاطب تحویل دهد، شخصیتی خسته، شکستخورده و بدبین را وارد خیابانهای تاریک نیویورک میکند. نتیجه، اثری است که مهمترین برگ برندهاش نه مبارزههای ابرقهرمانی، بلکه اتمسفر، هویت بصری و حضور نیکلاس کیج است.
توجه: این مطلب بخشهایی از داستان و اتفاقات سریال اسپایدر نوآر را فاش میکند. اگر هنوز سریال را تماشا نکردهاید، پیشنهاد میکنیم ابتدا آن را ببینید.

داستان سریال اسپایدر نوآر
یکی از جذابترین ویژگیهای داستان سریال اسپایدر نوآر این است که سازندگان تلاش کردهاند مفهوم آشنای مرد عنکبوتی را از فضای همیشگی آن خارج کنند. خبری از نیویورک مدرن، شوخیهای نوجوانانه و قهرمانی که همیشه آماده نجات شهر است نیست. اینجا با شهری خسته و گرفتار فساد روبهرو هستیم؛ جایی که قهرمان داستان بیشتر از آنکه یک ابرقهرمان باشد، شمایل یک کارآگاه خصوصی کلاسیک را دارد. نیکلاس کیج در نقش بن رایلی، مردی را بازی میکند که پنج سال است از هویت اسپایدرمن فاصله گرفته است. گذشته برای او تنها یک خاطره نیست، بلکه زخمی است که هنوز بسته نشده. مرگ نامزدش باعث شده رایلی از زندگی قبلی خود فاصله بگیرد و تبدیل به شخصیتی منزوی، سرخورده و از نظر مالی شکستخورده شود.
اما ورود دوباره او به دنیای اسپایدرمن از دل یک ماجرای شخصی آغاز میشود. وقتی منشی او در معرض تهدید قرار میگیرد، رایلی مجبور میشود دوباره سراغ لباس معروفش برود. از این نقطه، پروندهای جنایی شکل میگیرد که او را وارد جهانی پر از فساد، مجرمان خطرناک و شخصیتهای دوپهلو میکند. نکته مهم اینجاست که اسپایدر نوآر بیش از آنکه درباره شکست دادن یک ابرشرور باشد، درباره پیدا کردن حقیقت است. قهرمان باید سرنخها را دنبال کند، دروغها را کنار بزند و در نهایت با گذشته خودش روبهرو شود.
مطالعه بیشتر: نقد فیلم بتمن آغاز میکند (batman begins): تولد یک افسانه

اگر قرار باشد یک دلیل اصلی برای تماشای این سریال انتخاب کنیم، بدون شک باید به فضای نوآر اسپایدر نوآر اشاره کنیم. سازندگان تلاش کردهاند عناصر آشنای این ژانر را به جهان مرد عنکبوتی وارد کنند؛ از خیابانهای تاریک و دودگرفته گرفته تا شخصیتهای خاکستری، فساد، جنایت و قهرمانی که خودش هم همیشه آدم کاملاً خوبی نیست. در بسیاری از آثار ابرقهرمانی، مرز میان خیر و شر مشخص است. قهرمان میداند چه کسی دشمن است و مخاطب نیز تقریباً مطمئن است که در پایان چه کسی پیروز خواهد شد. اما در اسپایدر نوآر این مرزها عمداً کدر شدهاند.
بن رایلی یک قهرمان بینقص نیست. او ممکن است فریب بخورد، تصمیمهای اشتباه بگیرد و حتی همیشه از روی انگیزههای کاملاً اخلاقی عمل نکند. همین ویژگی باعث میشود شخصیت او بیشتر به کارآگاهان کلاسیک سینمای نوآر نزدیک شود تا ابرقهرمانان معمول مارول. از سوی دیگر، حضور عناصر علمیتخیلی و ابرقهرمانی باعث میشود سریال کاملاً در چارچوب نوآر کلاسیک باقی نماند. نتیجه، ترکیبی است که در بهترین لحظات خود هویت مستقلی پیدا میکند.
بزرگترین مشکل نقد و بررسی سریال اسپایدر نوآر احتمالاً باید در فیلمنامه و ریتم روایت جستوجو شود. سریال ایدههای جذابی دارد، اما همیشه نمیتواند به اندازه کافی از ظرفیت آنها استفاده کند. برای نمونه، بازگشت بن رایلی به هویت اسپایدرمن باید یکی از نقاط عطف مهم داستان باشد. شخصیتی که پنج سال از این زندگی فاصله گرفته، باید برای پوشیدن دوباره لباسش با کشمکش جدیتری مواجه شود. با این حال، روایت گاهی این اتفاق را بیش از اندازه سریع پشت سر میگذارد.
مطالعه بیشتر: نقد فیلم The Dark Knight (شوالیه تاریکی)؛ یک بتمن واقعی!

نقد سریال اسپایدرمن نوآر
همین مشکل درباره بعضی شخصیتهای فرعی نیز دیده میشود. سریال شخصیتها و خطوط داستانی متعددی را وارد ماجرا میکند، اما فرصت کافی برای رشد همه آنها ندارد. در نتیجه بعضی از روابط و تعارضها پیش از آنکه به نقطه اوج واقعی برسند، جمعبندی میشوند. این مسئله باعث میشود مخاطب احساس کند اسپایدر نوآر گاهی زودتر از زمان مناسب به سمت پایان حرکت میکند. انگار سریال جهانی بزرگتر از زمان در اختیارش ساخته است. با این حال، فیلمنامه یک نقطه قوت مهم هم دارد: انتخاب زاویه دید متفاوت. اینکه مرد عنکبوتی را در قالب یک کارآگاه خصوصی خسته ببینیم، به اندازه کافی جذاب هست که روایت را از آثار ابرقهرمانی متعارف جدا کند.
اگر یک عنصر باشد که تقریباً در تمام طول سریال حضور خود را به رخ بکشد، آن نیکلاس کیج در اسپایدر نوآر است. کیج برای بازی در نقش بن رایلی انتخابی کاملاً متفاوت و البته هوشمندانه است. چهره، لحن و نوع بازی او به شخصیت اجازه میدهد گذشته سنگین و خستگی روحی خود را بدون توضیحات اضافه منتقل کند. بن رایلی قرار نیست نسخه دیگری از پیتر پارکر باشد. او پیرتر، تلختر و شکستخوردهتر است. بنابراین انتخاب بازیگری مانند نیکلاس کیج کمک میکند شخصیت از همان ابتدا هویت خودش را پیدا کند.
کیج در لحظات آرام و دیالوگمحور بیشترین تأثیر را دارد. نگاههای طولانی، مکثها و نوع بیان دیالوگها باعث میشود حضور او بخش قابل توجهی از وزن سریال را به دوش بکشد. در واقع یکی از مشکلات سریال این است که وقتی کیج و فضای نوآر از مرکز توجه کنار میروند، ضعفهای روایی بیشتر به چشم میآیند.
مطالعه بیشتر: نقد فیلم انتقام جویان: نبرد بینهایت (Avengers:infinity war)

شاید بتوان گفت هویت بصری اسپایدر نوآر حتی از داستان آن ماندگارتر است. تصمیم سازندگان برای استفاده از تصویر سیاهوسفید، فضای سریال را از همان ابتدا از آثار ابرقهرمانی رایج جدا میکند. نور و سایه، خیابانهای تاریک، دود، قاببندیهای اکسپرسیونیستی و معماری شهری، همگی در خدمت ساخت جهانی هستند که انگار از دل سینمای جنایی چند دهه قبل بیرون آمده است.
مطالعه بیشتر: نقد فیلم بتمن ۲۰۲۲ «The Batman» | خفاشِ خشمگین گاتهام!
سیاهوسفید بودن تصویر صرفاً یک انتخاب تزئینی نیست. این تصمیم به سریال کمک میکند حس نوآر خود را حفظ کند و فضای افسرده و فرسوده شهر را برجستهتر نشان دهد. از طرفی ترکیب این ظاهر کلاسیک با عناصر ابرقهرمانی، یکی از جذابترین تضادهای سریال را ایجاد میکند. مرد عنکبوتی را میشناسیم، اما تصویری که اینجا از او میبینیم بسیار متفاوت است. در نتیجه حتی اگر داستان در بعضی لحظات قدرت کافی نداشته باشد، تصویربرداری و طراحی بصری اسپایدر نوآر میتواند مخاطب را در جهان خود نگه دارد.
پاسخ را باید بیشتر در سمت نوآر جستوجو کرد. اگرچه داستان شامل پرونده، سرنخ و کشف حقیقت است، اما هدف اصلی سریال ساخت یک معمای پیچیده به سبک داستانهای کارآگاهی کلاسیک نیست. آنچه اهمیت بیشتری دارد، احساس خطر، فساد و سقوط اخلاقی شخصیتهاست. سریال میخواهد مخاطب را در شهری قرار دهد که هیچ چیز در آن کاملاً سفید یا سیاه نیست؛ حتی اگر تصویر خودش سیاهوسفید باشد. به همین دلیل اسپایدر نوآر بیشتر از اینکه یک معمای کارآگاهی کلاسیک باشد، یک نئونوآر با عناصر ابرقهرمانی است.
مطالعه بیشتر: نقد سریال the boys (پسران)؛ نجات با خلافکاران ابرقهرمان!

اگر انتظار دارید با یک سریال ابرقهرمانی شبیه نسخههای رایج مرد عنکبوتی روبهرو شوید، اسپایدر نوآر احتمالاً غافلگیرتان خواهد کرد. این سریال بیشتر از مشت و مبارزه، به اتمسفر، جنایت، گذشته شخصیتها و فضای تاریک شهری علاقه دارد. بزرگترین دستاورد اثر، ساخت یک هویت بصری مشخص و ارائه نسخهای متفاوت از مرد عنکبوتی است. نیکلاس کیج نیز نقش مهمی در تبدیل بن رایلی به شخصیتی دارد که بتواند این جهان سنگین و افسرده را حمل کند.
مشکل اصلی زمانی خودش را نشان میدهد که متوجه میشویم این جهان ظرفیت بسیار بیشتری داشته است. شخصیتها میتوانستند عمیقتر شوند، معماها پیچیدهتر باشند و کشمکشهای داستانی زمان بیشتری برای رشد داشته باشند. در نهایت، نقد سریال اسپایدر نوآر به یک نتیجه دوگانه میرسد: با اثری مواجهیم که از نظر سبک، فضا و بازیگر اصلی جسور و متفاوت است، اما فیلمنامه همیشه در اندازه ایده جذابش ظاهر نمیشود. با این حال، اسپایدر نوآر ارزش تماشا دارد؛ نه لزوماً بهعنوان بهترین اثر ابرقهرمانی مارول، بلکه بهعنوان تجربهای متفاوت که نشان میدهد مرد عنکبوتی میتواند در خیابانهای تاریک یک فیلم نوآر هم نفس بکشد.




دیدگاه
نظر بدهید