برای انتخاب کلیدenter انتخاب کنید یا برای لغو ESC فشار دهید.

انواع سبک شعر فارسی (سبک خراسانی، هندی، اصفهانی و…)

ادبیات فارسی از معدود ادبیات مختص به زبانی است، که  با تأثر از متون اوستایی در دوران ساسانی به زبان‌های پارسی میانه و پهلوی اشکانی پدید آمد. با توجه به وجود تعدد زبان‌های پیش از اسلام در ایران از جمله زبان‌های پارسی باستان، اوستایی، پهلوی شمالی و جنوبی، که برخی زبان‌شناسان ادبیات فارسی در وجود شعر در پارسی باستان، حامل فرایض و شبهات و تردیدهای بسیاری است، در وجود شعر در زبان‌های دیگر از جمله زبان پهلوی چرا که آن را جد بلافصل زبان فارسی دری می‌خوانند.

حاصله‌ی پدیدآوری زبان پارسی قریب، به یک هزار و دویست سال شعر و مکاتب و سبک‌های ادبی است. در کلیات سبک شناسی ادبیات واژه سبک که در لغت به معنای روش خاص بیان مطلب از طریق راوی آن با انتخاب دقیق و شمایل خاص جملات و اصطلاحات و صنایع ادبی و عروض و قافیه سعی بر برقراری شکلی متمایز ارتباط از طریق قلم خویش را دارد. در مفاهیم جزئی سبک به مباحث سبک شخصی؛ سبک خاص و زاده‌ی شخصی خاص برای مثال فردوسی، نظامی، خاقانی، حافظ هر یک دارای سبک شخصی هستند.

بررسی انواع سبک شعر فارسی با مثال

سبک دوره‌؛ سبک کلی و متشابه در دوره‌های خاص تاریخی که برای مثال توسط شاعران و نویسندگان دوره خاص تاریخ ادبیات برای مثال مختصات اشعار قرون چهار و پنج . سبک ادبی؛ وجوه تمایز آثار ادبی از آثار غیر ادبی سراسر جهان که هر یک مختصات خاصه خود را دارند. سبک‌های اشعار فارسی حدودً هفت دسته تقسیم گشته است. در ادامه بیشتر در ارتباط با انواع سبک شعر فارسی توضیح داده می‌شود.

۱- سبک خراسانی

-سبک خراسانی که آن را نیم قرن پیش سبک ترکستانی یا مشرقی می‌نامیدند، که شامل ادوار طاهریان و صفاریان- سامانیان- عصر غزنویان- سلجوقیان است، نکته حائز اهمیت برخی اشعار پیرو این مکتب خارج از جغرافیای خراسان سروده شدند که آنان را تغلیب یا غلبه خراسانی می‌خوانند که آغاز آن اوایل نیمه دوم قرن سوم و پایان آن اواخر قرن پنجم است و محدوده جغرافیایی آن خراسان بزرگ که اکنون شامل خراسان کنونی، افغانستان، تاجیکستان کنونی، سرزمین ماورأالنهر و ترکمنستان می‌باشد.

دوره طاهریان و صفاریان

 سبک خراسانی

وقوع: قرن سوم

شاعران: هفت تن؛ محمد وصیف سگزی، بسام کورد خوارجی، فیروز مشرقی، ابوسلیک گرگانی، حنظله بادغیسی، محمود وراق هروی، مسعود مروزی

ابیات در دسترس: پنجاه و هشت بیت

مثال از شعر این دوره:

نخستین کیومرث آمد به شاهی

گرفتنش به گیتی دورن پیش‌گاهی

چو سی سالی به گیتی پادشا بود

که فرمانش به هر جایی روا بود

سپری شد زمان خسروانا

که کام خویش راندند در جهانا

 (مسعود مروزی)

 

مهتری گر به کام شیر در است

شو خطر کن ز کام شیر بجوی

یا بزرگی و عز و نعمت و جاه

یا چو مردانت مرگ رویاروی

(حنظله بادغیسی)

دوره سامانیان

سبک‌های شعر فارسی

وقوع: قرن چهارم

شاعران: سی و پنج تن؛ رودکی، شهید بلخی، ابوشکر بلخی، دقیقی، کسایی مروزی، منجیک ترمذی، رابعه، فردوسی، مرادی، ابوزراعه معمری جرجانی، موسی فرالاوی، ابوالعباس ربنحنی، خسروانی، ابوالمؤید بلخی، ولوالجی، معروفی بلخی، ابوالعینین ابوالخیر

ابیات در دسترس: قریب به دو هزار بیت که دو ثلث این اشعار متعلق به رودکی و ابوشکر بلخی است.

از نکات مهم مربوط به این دوره سال مرگ رودکی مصادف با تولد فردوسی و آغاز غیبت کبری است. در ادامه مثالی از مهم‌ترین سبک‌ شعر فارسی که نوع خراسانی است آورده شده است.

مثال از شعر این دوره:

شاد زی با سیاه چشمان، شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

زآمده شادمان بباید بود

وز گذشته نکرد باید یاد

من و آن جعد موی غالیه بوی

من و آن ماهروی حورنژاد

نیک بخت آن کسی که داد و بخورد

شوربخت آن که او نخورد و نداد

باد و ابر است این جهان، افسوس!

باده پیش آر، هر چه باداباد

شاد بوده‌ست از این جهان هرگز

هیچ کس تا از او تو باشی شاد؟

داد دیده‌ست از او به هیچ سبب

هیچ فرزانه تا تو بینی داد؟

(رودکی)

ز دو چیز گیرند مر مملکت را

یکی پرنیانی یکی زعفرانی

یکی زر نام ملک بر نبشته

دگر آهن آب دادهٔ یمانی

که را بویهٔ وصلت ملک خیزد

یکی جنبشی بایدش آسمانی

زبانی سخنگوی و دستی گشاده

دلی همش کینه همش مهربانی

که ملکت شکاریست کو را نگیرد

عقاب پرنده نه شیر ژیانی

دو چیزست کو را ببند اندر آرد

یکی تیغ هندی دگر زرّ کانی

به شمشیر باید گرفتن مر او را

به دینار بستنش پای ار توانی

که را بخت و شمشیر و دینار باشد

به بالا و تن، تهم و نسبت کیانی

خرد باید آنجا و جود و شجاعت

فلک مملکت کی دهد رایگانی

(دقیقی)

 

غزنویان و سلجوقیان

سبک شعر خراسانی دوره غزنویان و سلجوقیان

در پس روی آمدن ترکان، ایران‌ستایی و شاهنامه سرائی کاهش یافت که در نتیجه‌ی آن تغییرات محسوسی در سبک شیوه اشعار صورت نگرفت اما از آن‌جا که بخش عظیمی از این اشعار در مدح و ثنای حاکمان سروده شد، با رواج اسلام و زبان و ادبیات عرب امکان تشخیص آن‌ها از اشعار سامانیان ملموس گشت. عنصری، فرهی سیستانی، منوچهری دامغانی، قطران، اسدی، طوسی، ناصر خسرو، فخرالدین اسعد گرگانی، باباطاهر، ازرقی هروی است. مهم‌ترین سبک‌های شعر فارسی در دوره غزنویان و سلجوقیان شکل گرفته است که در ادامه مثالی آورده شده است.

چون پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار

پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار

خاک را چون ناف آهو مشک زاید بیقیاس

بید را چون پر طوطی برگ روید بیشمار

دوش وقت نیمشب بوی بهار آورد باد

حبّذا باد شمال و خرّما بوی بهار

باد گویی مشک سوده دارد اندر آستین

باغ گویی لعبتان ساده دارد در کنار

ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله

نسترن لؤلؤی لالا دارد اندر گوشوار

تابر آمد جامهای سرخ مل بر شاخ گل

پنجه های دست مردم سر فرو کرد از چنار

باغ بوقلمون لباس و راغ بوقلمون نمای

آب مروارید رنگ و ابر مروارید بار

راست پنداری که خلعت های رنگین یافتند

باغهای پر نگار از داغگاه شهریار

داغگاه شهریار اکنون چنان خرم بود

کاندرو از نیکویی حیران بماند روزگار

سبزه اندر سبزه بینی چون سپهر اندر سپهر

خیمه اندر خیمه بینی چون حصار اندر حصار

سبزه ها با بانگ رود مطربان چرب دست

خیمه ها با بانگ نوش ساقیان می گسار

هر کجا خیمه ست خفته عاشقی با دوست مست

هر کجا سبزه ست شادان یاری از دیدار یار

عاشقان بوس و کنار و نیکوان نازو عتاب

مطربان رود و سرود و می کشان خواب و خمار

روی هامون سبز چون گردون ناپیدا کران

روی صحرا ساده چو دریای ناپیدا کنار

اندر آن دریا سماری وان سماری جانور

وندر آن گردون ستاره وان ستاره بیمدار

هر کجا کهسار باشد آن سماری کوه بر

هر کجا خورشید باشد آن ستاره سایه دار

معجزه باشد ستاره ساکن و خورشید پوش

نادره باشد سماری که بر و صحرا گذار

بر در پرده سرای خسرو پیروز بخت

از پی داغ آتشی افروخته خورشیدوار

بر کشیده آتشی چون مطرد دیبای زرد

گرم چون طبع جوان و زرد چون زرعیار

داغها چون شاخهای بسد یاقوت رنگ

هر یکی چون نار دانه گشته اندر زیر نار

ریدکان خواب نادیده مصاف اندر مصاف

مرکبان داغ ناکرده قطار اندر قطار

خسرو فرخ سیر بر باره دریا گذر

با کمند شصت خم در دست چون اسفندیار

اژدها کردار پیچان در کف رادش کمند

چون عصای موسی اندر دست موسی گشته مار

همچو زلف نیکوان خرد ساله تا بخورد

همچو عهد دوستان سالخورده استوار

کوه کوبان را یگان اندر کشیده زیر داغ

بادپایان را دوگان اندر کمند افکنده خوار

گردن هر مرکبی چون گردن قمری بطوق

از کمند شهریار شهر گیر شهردار

هرکه را اندر کمندشصت بازی در فکند

گشت داغش بر سرین و شانه و رویش نگار

هر چه زینسو داغ کرد از سوی دیگر هدیه داد

شاعران را با لگام و زایران را با فسار

فخر دولت بوالمظفر شاه با پیوستگان

شادمان و شادخوار و کامران و کامکار

روز یک نیمه ،کمند و مرکبان تیز تک

نیم دیگر مطربان و باده نوشین گوار

زیرها چون بیدلان مبتلی نالنده سخت

رودها چون عاشقان تنگدل گرینده زار

خسرو اندر خیمه و بر گرد او گرد آمده

یوز را صید غزال و باز را مرغ شکار

این چنین بزم از همه شاهان کرا اندر خورست

نامه شاهان بخوان و کتب پیشینان بیار

ای جهان آرای شاهی کز تو خواهد روز رزم

پیل آشفته امان و شیر شرزه زینهار

کارزاری کاندر او شمشیر تو جنبنده گشت

سربسر کاریز خون گشت آن مصاف کارزار

مرغزاری کاندر و یک ره گذر باشد ترا

چشمه حیوان شودهر چشمه یی زان مرغزار

کوکنار از بس فزع داروی بیخوابی شود

گر بر افتد سایه شمشیر تو بر کوکنار

گر نسیم جود تو بر روی دریا بر وزد

آفتاب از روی دریا زر برانگیزد بخار

(فرخی سیستانی)

مختصات سبک خراسانی:

زبان فارسی- تنوع لغات و ترکیبات، اصطلاحات و کنایه‌ها و استفاده از آن‌ها به شکل گسترده- اشعار وافع‌گرا و دارای  عواطف شاد و پرنشاط-مقام پایین یار و همدم و معشدق- تحت‌ تاثیر ادبیات شعر عرب و جامعه مردسالار عرب- قالب قصیده استفاده از آرایه موازنه- اشعار مسجع، زبان کهن حماسه و سادگی.

۲سبک حد واسط یا دوره سلجوقی یا قرن ششم

سبک حد واسط یا دوره سلجوقی یا قرن ششم

با روی کار آمدن  ترکان و اعراب پایتخت گزینی از غزنین خراسان به اصفهان عراق عجم و افزایش نفوذ زبان ترکی و عربی، گسترش زبان فارسی دری بعنوان زبان‌ فارسی معیار، افزایش جمعیت مذهبیان متعصب و تأثیر مشایخ صوفیه بر حکام سلاجقه و رواج تصوف و گسترش آن هم‌زمان با شهادت حلاج‌، فراگیری معارف اسلامی و گسترش مدارس دینی به سبب دوستی با خلافه بغداد و ریشه‌کن شدن نهضت شعوبیه که از دوره امویه تا عباسیان پیروان بسیاری داشت.

افرادی ملی گرا و مخالف عقیده تساوی اعراب و شعوب و اهل توسل به قرآن مجید و تقوی، رواج غزل سرائی بجای قصیده گویی، پس از شکست مسعود غزنوی و خروج درباریان و فضلا به همراه او و به حبس افتادن ادیبانه و انهدام نسل قبلی فضلای سابق و رواج جنگ‌ها و فساد سیاسی و اجتماعی و طبقاتی سبب تغییر سبک در قرن ششم گردید.

مکاتب شعری دایر در آن زمان به سه دسته تقسیم گردید:

۱- سبک خراسانی:شاعران قصیده‌ سرای پایبند به اسلوب کهن شاعری همانند معزی و ادیب صابر که تعداد معدودی بودند و نقش چندان مهمی نداشتند.

۲- سبک آذربایجانی: سبکی مستقل از لحاظ ادبی با سبک عراقی تشابه داشت و در جغرافیا آران آذربایجان یافت گشت و به پارسی کهن و سبک خراسانی نزدیکی می‌جست. از پرچم داران سبک آذربایجانی می‌توان به خاقانی، نظامی، مجیر و فلکی اشاره کرد.

۳- سبک جدید بینابین یا حد واسط یا سلجوقی: سبکی که میان دو سبک خراسانی و عراقی تشکیل یافت که از شاعران آن می‌توان به انوری و ظهیر قصیده گویی و غزل سرا متمایل به هر دو سبک عراقی و سبک خراسانی بدون آن‌که دقیقا این و یا آن باشند. برای مثال به شعر زیر توجه کنید؛

چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند

عندلیبم به گلستان شدنم نگذارند

نیست بستان خراسان را چو من مرغی

مرغم آوخ سوی بستان شدنم نگذارند

گنج درها نتوان برد به بازار عراق

گر به بازار خراسان شدنم نگذارند

نه نه سرچشمه حیوان به خراسان خیزد

چون نه خضرم به سر آن شدنم نگذارند

چون سکندر من و تحویل به ظلمات عراق

که سوی چشمهٔ حیوان شدنم نگذارند

عیسیم منظر من بام چهارم فلک است

که به هشتم در رضوان شدنم نگذارند

همچو عیسی گل و ریحان ز نفس برد همت

گر چه نزد گل و ریحان شدنم نگذارند

چه اسائت ز من آمد که بدین تشنه دلی

به سوی مشرب احسان شدنم نگذارند

یا جنابی است چنان پاک و من آلوده جبین

با جنابت سوی قرآن شدنم نگذارند

یا من آن پیل غریوان در ابرهه‌ام

که سوی کعبهٔ دیان شدنم نگذارند

آری افلاک معالی است خراسان چه عجب

که بر افلاک چو شیطان شدنم نگذارند

من همی رفتم باری همه ره شادان دل

دل ندانست که شادان شدنم نگذارند

ری خراس است و خراسان شده ایوان ارم

در خراسم که به ایوان شدنم نگذارند

در خراس ری از ایوان خراسان پرسم

گر چه این طایفه پرسان شدنم نگذارند

گردن من به طنابی است که چون گاو خراس

سوسن روغنکده مهمان شدنم نگذارند

هستم آن نطفهٔ مضغه شده کز بعد سه ماه

خون شوم باز که انسان شدنم نگذارند

از خروسان خراسان چو منی نیست چه سود

که گه صبح خروشان شدنم نگذارند

منم آن صبح نخستین که چو بگشایم لب

خوش فروخندم و خندان شدنم نگذارند

نابهنگام بهارم که به دی مه شکفم

که به هنگامهٔ نیسان شدنم نگذراند

درد دل دارم و درمانش خراسان، ز سران

چون سزد کز پی درمان شدنم نگذارند

جانم آنجاست به دریای طلب غرقه مگر

کوه گیرم که سوی کان شدنم نگذارند

گر چو خرگوش کنم پیروی شیر چه سود

که چو آتش به نیستان شدنم نگذارند

بهر فردوس خراسان به در دوزخ ری

چه نشینم که به پنهان شدنم نگذارند

بازگردم چو ستاره که شود راجع از آنک

مستقیم ره امکان شدنم نگذارند

باز پس گردم چون اشک غیوران از چشم

که ز غیرت سوی مژگان شدنم نگذارند

مشتری‌وار به جوزای دو رویم به وبال

چکنم چون سوی سرطان شدنم نگذارند

بوی مشک سخنم مغز خراسان بگرفت

می‌رود بوی، گر ایشان شدنم نگذارند

گوی من صد پی از آن سوی سر میدان شد

گر چه‌ با گوی به میدان شدنم نگذارند

فید بیفایده بینم ری و من فید نشین

که سوی کعبهٔ ایمان شدنم نگذارند

روضهٔ پاک رضا دیدن اگر طغیان است

شاید ار بر ره طغیان شدنم نگذارند

(خاقانی )

۳سبک عراقی

سبک عراقی

تنزل پایه‌های سبک خراسانی و حمله مغول‌ها و در هم شکستن خلافت عباسیان  توسط هولاکو و قتل اخرین خلیفه عباسی و آسیب‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی حاصله از حمله مغول‌ها و از بین رفتتن ارتباطات با فضلاء و کتب قدیم و تمایل بیشتر به شاعری در این سبک سبب گردید از قرن هفتم تا نهم گرایشات به سبک عراقی بیشتر از پیش گردد. سبک عراقی دو مختصه مهم دارد

۱- شیوع عرفان: پس از تشکیل جامعه‌ای افسرده و غمگین و نیاز عاطفی به همدلی و تسکین میل به تصوف افزایش یافت و در نتیجه عرفان بیش از همیشه جایگاه خویش را تصویب نمود.

۲- رواج غزل: در تعاریف غزل چهار معنای آن از اهمیت برخوردار است؛۱- قطعات چند بیتی ملحون، مرسوم میان اصحاب موسیقی، ۲- تغزل قصیده؛ معمول میان قرن نهم تا دهم. ۳- معنی شعر عاشقانه  و حتی معادل ادب غنایی، ۴- از قالب رایج و معروف قرن هفتم .

سنایی آغازگر رواج غزل بود که سپس، خاقانی، نظامی، انوری، جمال‌الدین اصفهانی، ظهیر فاریابی، کمال اسماعیل، سعدی، عطار، مولوی، عراقی، امیر خسرو دهلوی، حسن دهلوی، شاعران گروه تلفیق شاعران قرن هشتم که به هر دو شیوه غزل عارفانه و عاشقانه  و به سعدی توجه دارند و همگی الهام‌بخش حافظ هستند از شاعران گروه تلفیق می‌توان به اوحدی مراغه‌ای، عماد فقیه کرمانی، سامان ساوجی، ناصر بخارایی، حافظ می‌توان اشاره‌ کرد.

شعر نمونه سبک عراقی:

سحر چون خسرو خاور عَلَم بر کوهساران زد

به دستِ مرحمت یارم درِ امیدواران زد

چو پیشِ صبح روشن شد که حالِ مِهر گردون چیست

برآمد خنده‌ای خوش بر غرورِ کامگاران زد

نگارم دوش در مجلس به عزمِ رقص چون برخاست

گره بگشود از ابرو و بر دل‌های یاران زد

من از رنگِ صَلاح آن دَم به خونِ دل بِشُستم دست

که چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زد

کدام آهن‌دلش آموخت این آیین عیّاری

کز اول چون برون آمد رهِ شب‌زنده‌داران زد

خیالِ شهسواری پخت و شد ناگَه دلِ مسکین

خداوندا نگه دارش که بر قلبِ سواران زد

در آب و رنگِ رخسارش چه جان دادیم و خون خوردیم

چو نقشش دست داد اول، رقم بر جان سپاران زد

منش با خرقهٔ پشمین کجا اندر کمند آرم

زره مویی که مژگانش رهِ خنجرگزاران زد

نظر بر قرعهٔ توفیق و یُمنِ دولتِ شاه است

بده کامِ دلِ حافظ که فالِ بختیاران زد

شهنشاهِ مظفر فر شجاعِ مُلک و دین منصور

که جودِ بی‌دریغش خنده بر ابر بهاران زد

از آن ساعت که جامِ می به دستِ او مُشَرَّف شد

زمانه ساغرِ شادی به یادِ میگساران زد

ز شمشیرِ سرافشانش ظفر آن روز بِدْرَخشید

که چون خورشیدِ انجم سوز تنها بر هِزاران زد

دوامِ عمر و مُلکِ او بخواه از لطف حق ای دل

که چرخ این سکهٔ دولت به دورِ روزگاران زد

(حافظ)

دوام سبک عراقی در قرن نهم و عهد تیموری که به سیصد سالگی رسید، ستایش عشق، غلو و مبالغه، رواج عرفان، تفکر غنایی، غم‌گرایی، فراق، آرمان‌گرایی، ذهنیت با توجه به دنیای درون، توجه به معارف اسلامی، قضا و قدر، علو مقام معشوق و بازتاب علوم همه مختصات اشعار مربوط به این دوره است.

۴سبک حد واسط سبک‌ عراقی و هندی یا مکتب وقوع و واسوخت قرن دهم

سبک حد واسط سبک‌ عراقی و هندی

تولد سبکی نو در اشعار، نیازمند از ببن رفتن سبک پیشین و رخدادهای تأثیرگذار عظیم و مهم تاریخی و فراهم ساختن زمینه‌های تغییر و تدّنی افکار و عقاید با سپری زمان، متناسب است. سبک حد واسط سبک عراقی و سبک هندی و یا مکتب وقوع و مکتب‌ واسوخت در قرن دهم  و در دوره‌ی خلافت، اخلاف تیموری، صد سال به طول انجامید و شاعران این دوره عمدهً غزل‌پرداز بوده و شامل دو جریان شعری می‌گردد؛ پیروان و مقلّدان بابا فغانی که او را به سبب آثار واسط سبک حافظ و صائب و کلیم، “حافظ کوچک” می‌خواندند.

کسانی از قبیل عرفی شیرازی و نظیری نیشابوری در هند و محتشم کاشانی و شفایی اصفهانی از مقلّدان او بودند و اکثرً شاعران قرن دهم، به شیوه وی روی آوردند، برخلاف آن‌که اشعارش توسط شاعران خراسان پذیرفته نشد، اشعار او را به طنز، اشعار بد فغانیات‌ و فغانیه‌ و یا فغانیانه‌ می‌خواندند.

نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را

تو بهر کجا که باشی بود آن بهشت ما را

ندهند ره بکویت چکنم چرا نسوزم

همه گل برند و بر سر بزنند خشت ما را

بگل فسرده ی ما نرسید ابر رحمت

چه امید خیر باشد زچنین سرشت ما را

چو تو کافری ندیدم، بفراق رفت عمری

که نبود هیچ در دل هوس کنشت ما را

همه وقت بود ما را دل شاد و جان آگه

غم عاشقی درآمد که بخود نهشت ما را

فلک دو رو چو بر ما رقم بدی زد آخر

بکتاب نیکنامان زچه رو نوشت ما را

تو بدی، مبر فغانی بکسی گمان تهمت

که گواه حال باشد حرکات زشت ما را

(بابافعانی)

مکتب وقوع

توسل به واقع‌گویی و حقیقت‌جویی سبب شد، سبک ذهنی و تخیلّی عراقی محبوبیت خود را میان شاعران از دست بدهد.قالب مسلط شعری غزل، که قهرمانان اصلی آن، سال‌ها عاشق و معشوق بودند به سبب نگرش و بازنگری در روایت و نظام جدید و سختی در سخنوری از معشوق مؤنث در قرون وسطا، علناً و عملاً معشوق مذکر را وارد اشعار نیمه دوّم قرن  نمود و به اوج خود رساند. مکتب وقوع را می‌توان جزو مهم‌ترین انوع سبک شعر فارسی در نظر گرفت.

خوش‌ آن‌ دم‌ کز رقیبان‌ با من‌ آن‌ بدخو سخن‌ گوید        بد من‌ هر چه‌ می‌گفتند در خلوت‌ به‌ من‌ می‌گفت‌

فغان‌ کز بخت‌ من‌ اکنون‌ ندارد ره‌ به‌ کوی‌ او                 کسی‌ کز حال‌ ما حرفی‌ به‌ آن‌ پیمان‌ شکن‌ می‌گفت‌

(میرزا شرف‌ جهان قزوینی)

مکتب واسوخت

شیوه فرعی که به سبب تکرار و ابتدال واقع‌گویی در مکتب وقوع رخ داد، مکتب واسوخت نام دارو. واسوختن در لغت به معنای اعراض و روی بر تافتند مستعمل بوده‌است که در شعر شاعر، عاشق با روی بر تافتند از معشوق به یافتن معشوقی دیگر مشغول می‌شود. از شاعران این مکتب به وحشی بافقی می‌توان اشاره نمود‌.

بند اول تا هفتم؛

دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنید

داستانِ غمِ پنهانیِ من، گوش کنید

قصهٔ بی‌سر و سامانیِ من، گوش کنید

گفت‌وگویِ من و حیرانیِ من، گوش کنید

شرحِ این آتشِ جان‌سوز، نگفتن تا کی؟

سوختم، سوختم، این راز، نهفتن تا کی؟

روزگاری، من و دل، ساکنِ کویی بودیم

ساکنِ کویِ بتِ عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم

بستهٔ سلسلهٔ سلسله‌مویی بودیم

کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود

نرگسِ غمزه‌زنش، این‌همه بیمار نداشت

سنبلِ پُرشکنش، هیچ گرفتار نداشت

این‌همه مشتری و گرمیِ بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن‌کس که خریدار شدش، من بودم

باعثِ گرمیِ بازارشدش، من بودم

عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او

داد، رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او

بس که دادم همه‌جا شرحِ دلاراییِ او

شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او

این زمان، عاشقِ سرگشته، فراوان دارد

کی سرِ برگِ منِ بی‌سر و سامان دارد؟

چاره این است و ندارم بِه از این رایِ دگر

که دهم جایِ دگر، دل، به دل‌آرایِ دگر

چشمِ خود فرش کنم زیرِ کفِ پایِ دگر

بر کفِ پایِ دگر، بوسه زنم جایِ دگر

بعد از این رایِ من، این است و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیشِ او، یارِ نو و یارِ کهن، هر دو یکی‌ست

حرمتِ مدعی و حرمتِ من، هر دو یکی‌ست

قولِ زاغ و غزلِ مرغِ چمن، هر دو یکی‌ست

نغمهٔ بلبل و غوغایِ زَغَن، هر دو یکی‌ست

این ندانسته که قَدْرِ همه، یکسان نَبُوَد

زاغ را مرتبهٔ مرغِ خوش‌الحان نَبُوَد

چون چنین است پیِ کارِ دگر باشم بِه

چند روزی، پیِ دلدارِ دگر باشم بِه

عَندَلیبِ گُلِ رخسارِ دگر باشم بِه

مرغِ خوش‌نغمهٔ گلزارِ دگر باشم بِه

نوگلی کو که شوم بلبلِ دستان‌سازش؟

سازم از تازه‌جوانانِ چمن، ممتازش

آن‌که بر جانم از او دم به دم آزاری هست

می‌توان یافت که بر دل ز منش، باری هست

از من و بندگیِ من اگرش عاری هست

بفروشد که به هر گوشه، خریداری هست

(وحشی بافقی)

مختصات  سبک حد واسط این دوره از جنبه زبانی محدود به سبک زبانی عراقی و ورود زبان عامیانه ، شرح جزئیات و ماجراء و روایات روابط عاشق و از جنبه ادبی ساده است.

ای  مستی ز می حسن و جمال ترا

رفتی از هوش یک‌بار چه حال است ترا

نشوی غرّه که حسنی به کمال است ترا

که ز امروز دگر رو زوال است ترا

موی فرداست که بر چهر وبال است ترا

تو در این فکر نه‌ای وه چه خیال است ترا

(هجری قمی)

 از جفای تو به تنگم دل سنگی تا کی

نیستی خانه مور این همه تنگی تا کی

گاه روبه صفتی گاه پلنگی تا کی

ای دغل با من یکرنگی دورنگی تا کی

(لسانی شیرازی)

۵ سبک هندی از اوایل قرن یازدهم تا اواسط قرن دوازدهم

سبک هندی از اوایل قرن یازدهم تا اواسط قرن دوازدهم

با شروع حکومت صفویان و رواج شیعه  سبب تغییر سبک و شروع یکصد و پنجاه سال ادبیات مذهبی بود که به سبب تجمیع شاعران در این دوره در کشور هندوستان نام این سبک را هندی نامیدند. شعر هندی عموماً به صورت تک بیت صورت می‌شد که مصرع اول با مصرع دوم رابطه تشبیهی یا لف و نشری داشتند.

عوامل پیدایش سبک هندی؛

۱- مذهب

۲- سفر به هند

۳- توسعه اصفهان

۴- رفاه اقتصادی و اجتماعی

۵- علاقه شاهان دوره صفویه به فرهنگ و هنر و ادبیات

از مشهورترین شاعران این سبک می‌توان به کلیم کاشانی یا همدانی، میرزا صائب اصفهانی یا تبریزی، عبدالقادر بیدل دهلوی اشاره کرد‌.

ان همچو بلبل هر بهاری می‌شود پیدا

نواسنجی چو من در روزگاری می‌شود پیدا

گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم

که صد دریای آتش از شراری می‌شود پیدا

تو از سوز جگر پیمانه‌ای چون لاله پیدا کن

که از هر پاره‌سنگی چشمه‌ساری می‌شود پیدا

ز فیض خاکساری دانه نخل پایداری شد

تو گر از پا درآیی شهسواری می‌شود پیدا

من آن وحشی‌غزالم دامن صحرای امکان را

که می‌لرزم ز هر جانب غباری می‌شود پیدا

اگر خود را نبیند در میان مستغرقِ دریا

به هر موجی که آویزد، کناری می‌شود پیدا

مجو حسن عمل از کاروان ما تهیدستان

که پیش ما دلِ امیدواری می‌شود پیدا

ز دست رشک هر داغی که پنهان در جگر دارم

به صحرا گر بریزم لاله‌زاری می‌شود پیدا

اگرچه شیرم اما بی‌تأمل می‌دهم میدان

ز هر جانب که طفل نی سواری می‌شود پیدا

وفا خار ره است، ارنه برای آشیان ما

به هر گلشن که باشد، مشت خاری می‌شود پیدا

ز جوش لاله خاک کوهکن کان بدخشان شد

برای بی‌کسان شمع مزاری می‌شود پیدا

سبک‌رو جای خود وا می‌کند در سنگ اگر باشد

چو آب افتاد در ره، جویباری می‌شود پیدا

اگرچه آتش نمرود دارد خشم در ساغر

ولی از خوردنش در دل بهاری می‌شود پیدا

ابهام در سبک هندی

ار آن‌جا که خلاقیت و نوآوری در سرودن ابیات سبک هندی به سبب تکرار و کهنه شدن روابط میان مصرع اول و دوّم، امکان شاعران برای روابط تازه و محسوس محدودتر گشت. شاعران به سراغ روابط دورتر رفته و تشبیه بسوی غرابت متمایل گشت و شاعران در تعقیب و ابهام و اغراق غرق شدند‌.

دو شیوه سبک هندی

شیوه اوّل که روش بزرگان سبک هندی همچون‌  صائب، کلیم و حزین که ابیاتی قابل فهم، روابط معقول و محسوس، معتدل و لطیف دارد.

شیوه دوّم، شاعرانی که سبب افول شعر سبک هندی گردیده‌اند، شاعران خیال بند و یا رهروان طرز خیال می‌خواندند.

مختصات اشعار سبک هندی

ورود زبان کوچه و بازار به جامعه ادبی، تأثیر از منابع سانسکریت هندوستان، معناگرا، توجه به ایجاد رابطه تمثیلی، عدم توجه به بدیع و بیان، توجه عمده به صنایع ادبی از جمله  آرایه تلمیح.

نمونه‌ای از اشعار این سبک؛

ان همچو بلبل هر بهاری می‌شود پیدا

نواسنجی چو من در روزگاری می‌شود پیدا

گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم

که صد دریای آتش از شراری می‌شود پیدا

تو از سوز جگر پیمانه‌ای چون لاله پیدا کن

که از هر پاره‌سنگی چشمه‌ساری می‌شود پیدا

ز فیض خاکساری دانه نخل پایداری شد

تو گر از پا درآیی شهسواری می‌شود پیدا

من آن وحشی‌غزالم دامن صحرای امکان را

که می‌لرزم ز هر جانب غباری می‌شود پیدا

اگر خود را نبیند در میان مستغرقِ دریا

به هر موجی که آویزد، کناری می‌شود پیدا

مجو حسن عمل از کاروان ما تهیدستان

که پیش ما دلِ امیدواری می‌شود پیدا

ز دست رشک هر داغی که پنهان در جگر دارم

به صحرا گر بریزم لاله‌زاری می‌شود پیدا

اگرچه شیرم اما بی‌تأمل می‌دهم میدان

ز هر جانب که طفل نی سواری می‌شود پیدا

وفا خار ره است، ارنه برای آشیان ما

به هر گلشن که باشد، مشت خاری می‌شود پیدا

ز جوش لاله خاک کوهکن کان بدخشان شد

برای بی‌کسان شمع مزاری می‌شود پیدا

سبک‌رو جای خود وا می‌کند در سنگ اگر باشد

چو آب افتاد در ره، جویباری می‌شود پیدا

اگرچه آتش نمرود دارد خشم در ساغر

 ولی از خوردنش در دل بهاری می‌شود پیدا

اگر آلوده درمان نسازی درد را صائب

ز بیماری همان بیمارداری می‌شود پیدا

 (صائب تبریزی)

نه همین می رمد آن نوگل خندان از من

می کشد خار درین بادیه دامان از من

با من آمیزش او الفت موج است و کنار

روز و شب با من و پیوسته گریزان از من

قمری ریخته بالم به پناه که روم

 تا بکی سرکشی سرو خرامان از من

بتکلم، بخموشی، به تبسم، به نگاه

 می توان برد بهر شیوه دل آسان از من

نیست پرهیز من از زهد که خاکم بر سر

 ترسم آلوده شود دامن عصیان از من

اشک بیهوده مریز اینهمه از دیده کلیم

گرد غم را نتوان شست بطوفان از من

(کلیم)

۶سبک دوره‌ بازگشت اواسط قرن دوازدهم تا پایان قرن سیزدهم

سبک دوره‌ بازگشت اواسط قرن دوازدهم تا پایان قرن سیزدهم

از آن جهت که از لحاظ سبک شناسی، حد واسطی میان سبک هندی و سبک دوره‌ بازگشت تشخیص داده نشده است، چرا که با روی آمدن سلطنت خاندان‌ افشاریه و خاندان زندیه، که هیچ یک علاقه و اعتنایی به شعر و شاعری نداشتند، نقطه عطف تشکیل سبک دوره‌ بازگشت است. در بررسی انواع سبک‌های شعر فارسی در نظر داشته باشید که این سبک نیز دارای اهمیت بسیاری است.

دو شیوه سبک دوره‌ بازگشت

شیوه اوّل قصیده‌سرائی به سبک خراسان قدیم(عهد سلجوقی) و شاعران این شیوه عبارتند از صبا، قاآنی، سروش و شیبانی.

شیوه دوّم غزل‌پردازی به سبک عراقی و تقلید از حافظ و سعدی، شاعران این شیوه عبارتند إز مجمر اصفهانی و فروغی بسطامی،  نشاط اصفهانی.

عوامل پیدایش این سبک

۱- غارت و تاراج کتابخانه اصفهان به سبب حمله مغول‌ها

۲- دربار قاجاریه و رواج شاعری درباری

۳- تضعیف جامعه ایران پس از شکست در جنگ علیه روسیه تزاری

مختصات شعر دوره‌ بازگشت

مختصات این دوره؛ تضعیف فارسی فصیح و رایج کهن، توسل به اسلوب علما و ادبای دوره‌های گذشته، مرسوم بودن قالب غزل و قصیده‌‌

نمونه‌ای از اشعار این سبک؛

بر آمد پیلگون ابری ز روی نیلگون دریا

چو رای عاشقان گردان چو طبع بیدلان شیدا

چو گردان گشته سیلابی میان آب آسوده

 چو گردان گردباد تندگردی تیره اندروا

ببارید و زهم بگسست و گردان گشت بر گردون

چو پیلان پراکنده میان آبگون صحرا

تو گفتی گرد زنگارست بر آیینه چینی

تو گفتی موی سنجابست بر پیروزه گون دیبا

بسان مرغزار سبز رنگ اندر شده گردش

به یک ساعت ملون کرده روی گنبد خضرا

تو گفتی آسمان دریاست از سبزی و بر رویش

به پرواز اندر آورده ست ناگه بچگان عنقا

همی رفت از بر گردون گهی تاری گهی روشن

و زو گه آسمان پیدا و گه خورشید ناپیدا

بسان چندن سوهان زده بر لوح پیروزه

بکردار عبیر بیخته بر صفحه مینا

چو دودین آتشی کآبش بروی اندرزنی ناگه

چو چشم بیدلی کز دیدن دلبر شود بینا

هوای روشن از رنگش مغبر گشت و شد تیره

چو جان کافر کشته ز تیغ خسرو والا

یمین دولت و دولت بدو آراسته گیتی

امین ملت و ملت بدو پیراسته دنیا

قوام دین پیغمبر ملک محمود دین پرور

ملک فعل و ملک سیرت ملک سهم و ملک سیما

شهنشاهی که شاهان را ز دیده خواب برباید

زبیم نه منی گرزش به جابلقا و جابلسا

دل ترسا همی داند کزو کیشش تبه گردد

لباس سوکواران زان قبل پوشد همی ترسا

خلافش بدسگالان را بدانگونه همی بکشد

 که هنگام سموم اندر بیابان تشنه را گرما

دل خارا ز بیم تیغ او خون گشت پنداری

 که آتش رنگ خون دارد چو بیرون آید از خارا

امید خلق غواصست و دست را داودریا

به کام خویش برگیرد گهر غواص از دریا

گذرگاه سپاهش را ندارد عالمی ساحت

تمامی ظل چترش را ندارد کشوری پهنا

گر اسکندر چنو بودی به ملک و لشکر و بازو

 نگشتی عاصی اندر امر او دارای بن دارا

جهان را برترین جایست زیر پایه تختش

چنان چون برترین برجست مرخورشید را جوزا

صفات قصراو بشنید حورایکره و زان پس

 خیال قصر او بیند بخلد اندر همی حورا

زبان از بهر آن باید که خوانی مدح او امروز

 دو چشم از بهر آن باید که بینی روی او فردا

چو مدحش خواند نتوانی چه گویا و چه ناگویا

چو رویش دید نتوانی چه بینا و چه نابینا

بیابد هر که اندیشد ز گنجش برترین قسمت

خلایق را همه قسمت شد اندر گنج اومانا

ز خشم و قوتش جایی که اندیشد دل بخرد

 ز جود و همتش جایی که اندیشد دل دانا

نه آتش را بود گرمی، نه آهن را بود قوت

نه دریا را بود رادی، نه گردون را بود بالا

ز خشمش تلخ تر چیزی نباشد در جهان هرگز

ز تلخی خشم او نشگفت اگر الوا شود حلوا

دل اعدای او سنگست لیکن سنگ آهن کش

از آن پیکان او هرگز نجوید جز دل اعدا

ایا شاهی که از شاهان نیامد کس ترا همسر

ایا میری که از میران نباشد کس ترا همتا

به هر می خوردنی چندان به ما برزر تو در پاشی

 که از بس رنگ زر تو سلب زرین شود برما

امیرا! خسروا! شاها! همانا عهد کرده ستی

 که گنجی را برافشانی چو برکف برنهی صهبا

تو از دیدار مادح همچنان شادان شوی شاها

 که هرگز نیم از آن وامق نگشت از دیدن عذرا

طواف ز ایران بینم بگرد قصر تو دایم

همانا قصر تو کعبه ست و گرد قصر تو بطحا

ز نسل آدم و حوا نماند اندر جهان شاهی

که پیش تو جبین بر خاک ننهادست چون مولا

هر آنکس کو زبان دارد همیشه آفرین خواند

برآن کو آفرین تو به یک لفظی کند املا

ز شاهان همه گیتی ثنا گفتن ترا شاید

که لفظ اندر ثنای تو همه یکسر شود غرا

همی تا در شب تاری ستاره تابد از گردون

 چو بر دیبای فیروزه فشانده لؤلؤ لالا

گهی چون آینه چینی نماید ماه دو هفته

گهی چو مهره سیمین نماید زهره زهرا

عدیل شادکامی باش و جفت ملکت باقی

 قرین کامگاری باشد و یار دولت برنا

میان مجلس شادی، می روشن ستان دایم

گه از دست بت خلخ، گه از دست بت یغما

(فرخی سیستانی)

۷سبک شعر نو

بطور کلی، شعر نو از قاعده شعرهای سنتی ایرانی پیروی نمی‌کند و از قالب شعر نیمایی، سپید و موج نو است. اگر این پرسش برای شما به وجود آمده است که شعر نیمایی چیست؟ این مقاله از نشریه ایماژ را از دست ندهید.

می تراود مهتاب،
می درخشد شبتاب.
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک،
غم این خفته ی چند،
خواب در چشم ترم می شکند.
نگران با من استاده سحر،
صبح می خواهد از من،
کز مبارک دم او، آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر،
در جگر لیکن خاری،
از ره این سفرم می شکند.

ازک آرای تن ساق گلی،
که به جانش کِشتم،
و به جان دادمش آب،
ای دریغا ! به برم می شکند.
دست ها می سایم،
تا دری بگشایم.
بر عبث می پایم،
که به درکس آید،
در و دیوار بهم ریخته شان،
برسرم می شکند.
می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب.
مانده پای آبله از راه دراز،
بر دَمِ دهکده مردی تنها،
کوله بارش بردوش،
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته ی چند،
خواب در چشم ترم می شکند.

اکولالیا | #نیما یوشیج

انقلاب مشروطه که به سبب آن تحول عظیم اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در تاریح معاصر ایران رخ داد، که از آن به نوعی سبک حد واسط سبک شعر دوره بازگشت و سبک شعر نو یاد می‌شود، که ادبیات ایران را در ابعاد فکری و صوری تغییر داد و آن را به بخش‌های کهن و نو تقسیم نمود. همچنین اگر علاقه‌مند هستید تا در ارتباط با زندگینامه نیما یوشیج اطلاعات کافی را کسب کنید، این مقاله از نشریه ایماژ را از دست ندهید.

از علل تغییر و تحولات اجتماعی:

۱-سفر مردم به سرزمین عثمانی و سرزمین‌های غربی

۲- نوشتن مقالاتی به زبان‌های ترکی و فارسی برای آگاهی هموطنان توسط ایرانیان ساکن قفقاز

۳- پخش افکار و کتب و رسالات مصلحین و متفکران سیاسی و اجتماعی

۴- آشنایی مردم با مفاهیم و اصطلاحات نوین حقوقی و اجتماعی و فلسفی

۵- اعزام دانشجویان به خارج از ایران و آشنایی بیشتر با فرهنگ و متون غربی

۶- شکست دولت ایران در جنگ با روسیه و قیاس این موضوع با پیروزی ژاپن علیه روسیه و رونمایی از بی‌خردی رجال سیاسی و درک بیشتر عقب افتادگی صنعتی

۷-جذب خوانندگان بیشتر روزنامه‌های پیش‌رو مصر

۸- تاسیس دفاتر روزنامه و چاپخانه‌ها  جهت سهول امور نشر و توزیع کتب و ترجمه کتب غربی و روزنامه‌ها

۹-تاسیس مدارس جدید و استخدام کادر آموزشی فرنگی

۱۰-تجدد جهانی مختص این عصر

۱۱- افزایش سهم مردم در رویدادهای سیاسی کشور و استقرار نظام مشروطه

از شاعران معروف این دوره؛ اشرف‌الدین حسینی، عارف قزوینی، میرزاده عشقی، ادیب‌الممالک فراهانی، ایرج‌ میرزا، ملک‌الشعراء بهار، …

عوامل تغییر سبک از شعر دوره‌ بازگشت و گذشتن از سبک شعر دوره‌ مشروطه و رسیدن به سبک شعر نو

۱-انتقاد اهل ادب از کهنگی شعر بازگشت

۲- مردمی شدن ادبیات

۳- روی کار آمدن سلطنت پهلوی

۴- به وجود آمدن شور نوگرایی در شاعران و ادیبان ادبیات فارسی

سه شیوه رایج سبک شعر نو

-شعر آزاد: دارای وزن عروضی اما نامشخص بودن مکان قافیه‌ها، که این شیوه مقبولیت بیشتری نزد شاعران دارد، شاعران معروف این شیوه: نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری.

-شعر سپید: آهنگین- فاقد وزن عروضی- نامشخص بودن قافیه‌ها، شاعر معروف این شیوه احمد شاملو است.

-شعر موج نو: فاقد وزن عروضی و آهنگین بودن و قافیه و تنها تفاوت آن بیان خاص و ارائه مطالب به وسیله تخیل است که این شیوه به دشواری و تعقیب شهرت دارد.

مختصات شعر نو

لغات و ترکیبات امروزی فارسی نو، آزادی د انتخاب واژه‌ها- رواج معشوق زمینی و مونث- مخاطب آن مردم عام- دنیوی- تنوع و فراوانی موضوعات- استفاده از مسائل خصوصی زندگی شخصی و توجه شدید به مسائل  اجتماعی و سیاسی- صمیمانه- مقدار کم- استوار و پیوسته در محور عمودی- دارای واحد شعری بند، وجود صنایع ادبی طبیعی- اشکال نیمایی یا سپید با استفاده از قوالب غالب آن- مصرع‌های نامساوی، ابهام و تشبیهات و استعارات نو- با اهمیت بودن سمبل‌‌گرایی- موسیقی و لحن طبیعی، زبان ملموس برای مردم عام- گرایش به حقیقت‌ نمایی و …

می تراود مهتاب،

می درخشد شبتاب.

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک،

غم این خفته ی چند،

خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من استاده سحر،

صبح می خواهد از من،

کز مبارک دم او، آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر،

در جگر لیکن خاری،

از ره این سفرم می شکند.

نازک آرای تن ساق گلی،

که به جانش کِشتم،

و به جان دادمش آب،

ای دریغا ! به برم می شکند.

دست ها می سایم،

تا دری بگشایم.

بر عبث می پایم،

که به درکس آید،

در و دیوار بهم ریخته شان،

برسرم می شکند.

می تراود مهتاب

می درخشد شبتاب.

مانده پای آبله از راه دراز،

بر دَمِ دهکده مردی تنها،

کوله بارش بردوش،

دست او بر در، می گوید با خود:

غم این خفته ی چند،

خواب در چشم ترم می شکند.

(نیما یوشیج)

می تراوید آفتاب از بوته ها

دیدمش در دشت های نم زده

مست اندوه تماشا ، یار باد

مویش افشان ، گونه اش شبنم زده‌

لاله ای دیدیم – لبخندی به دشت‌-

پرتویی در آب روشن ریخته‌.

او صدا را در شیار باد ریخت‌:

« جلوه اش با بوی خنک آمیخته.»

رود، تابان بود و او موج صدا:

« خیره شد چشمان ما در رود وهم.»

پرده روشن بود ، او تاریک خواند:

«طرح ها در دست دارد دود وهم.»

چشم من بر پیکرش افتاد ، گفت‌:

« آفت پژمردگی نزدیک او.»

دشت‌: دریای تپش‌، آهنگ ، نور.

سایه می زد خنده تاریک او.

(اشعار سهراب سپهری)

در آخر…

اگر به مطالعه انواع سبک شعر فارسی علاقه‌مند هستید، این مطلب می‌تواند برای شما بسیار مفید باشد. همچنین شما می‌توانید مضامین دیگری در ارتباط با ادبیات مانند آشنایی با انواع نقد ادبی را در نشریه ایماژ مطالعه نمایید.

نویسنده:  آیدا محمدی‌زاده