بررسی سبک شعر فروغ فرخزاد: نخستین صدای زنانهی شعر فارسی
می خواستم بنویسم فروغ فرخزاد هشتم دی ماه ۱۳۱۳ در تهران متولد شد،او فرزند….اما شروع مصاحبه اش با ایرج گرگین را به یاد اوردم،وقتی از فروغ میخواهد شرح حالش را بگوید،او در پاسخ میگوید«به نظرم حرف زدن در این مورد کار خسته کننده ای است،هر کسی بالاخره یک تاریخ تولدی دارد،اهل یک ده یا شهری است،در مدرسه ای درس خوانده،یک مشت اتفاق های خیلی معمولی و قرار دادی هم در زندگی اش افتاده است که بالاخره برای همه می افتد ،مثل توی حوض افتادن دوره ی بچگی ،تقلب کردن دوره ی مدرسه،عاشق شدن دوره ی جوانی … .
فروغ فرزند طغیان شعر فارسی
فروغ فرزند طغیان بود وعصیانی که درزندگی اش داشت را به شعرش هم برد. هنوز وقتی که یاد او به میدان می اید با انباشتی از شنیده ها و خوانده ها از زندگی شخصی اش،روابط و رفتار هایش مواجه میشویم برعکس درباره ی مردان شاعر هم دوره اش ما در چنین موجهه ای قرار نمیگیریم چون فروغ زن بود و میخواست این زن بودن را به شعرش هم بدهد ،فروغ کار هنر را ساختن مجدد زندگی می دانست و زندگی را همچون موجودی زنده میدانست که مرتب در حال شکل عوض کردن و رشد است و ماهیتی متغیر دارد.
او از اغاز با زبانی زنانه شروع به نوشتن کرد،گرچه در سه دیوان اولش یعنی عصیان،اسیر،دیوار هنوز زبان شعری خود را پیدا نکرده است و انگار به سان جنینی در حال شکل گرفتن است اما زنانگی از اغاز در شعرش به روشنی پیداست،در واقع هدف اصلی اشعار سه دیوان نخست او چیزی جز شعر است،بیشتر واکنش است و هنوز چیزی به صورت درونی شکل نگرفته است،با این حال اشعاری که هنوز میوه هایی نارس اند میتوانند با جسارت بی سابقه ای مرد سالاری را محاکمه کنند.
از اغاز دهه چهل تحولی در شعر فروغ رخ میدهد که نتیجه اش ظهور صدایی رسا و زنانه در شعر فارسی است ،بسیاری دیوان تولدی دیگر را موفق ترین اثر او می دانند اما خودش نظر دیگری داشت .میگفت«من سی ساله هستم اما محتوای شعر من سی ساله نیست ،این بزرگترین عیب است.من همیشه به اخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا میکنم،دوره ی این اعتقاد هم خیلی کوتاه است ،بعد زده میشوم و به نظرم همه چیز ساده لوحانه می اید.من از کتاب تولدی دیگر ماه ها است که جدا شده ام .با وجود این فکر میکنم از اخرین قسمت تولدی دیگر می شود شروع کرد،یک جور شروع فکری.»
فروغ، شعر و دیگر هیچ
فروغ علاوه بر بستری که در ان می زیست از خودش هم طغیان میکرد،خودش را نقد میکرد و به بازافرینی می کشاند.رضا براهنی فروغ را به عنوان بنیانگذار مکتب شعر زنانه در زبان فارسی معرفی می کند،متاسفانه مکتبی که پس از فروغ پذیرای زنان دیگری نشد،سنگی در کفش شعر زنانه افتاد و او را از پیش روی بازداشت.فروغ که خود در سراسر زندگی پرنوسانش تبر به دوش در تکاپو ی شکستن بت ها بود،در نهایت خود به بت بدل شد.بعد از مرگ نا به هنگام فروغ،شاعری جوان که هنوز در حال شکل گرفتن بود شعر امروز برای اثبات موجودیت و بقایش از فروغ فرخزاد اسطوره ساخت.
بی شک شعر فروغ اتفاقی تازه و تحولی بزرگ بود اما نه انقدر بزرگ که در گذر این همه سال هنوز وقتی دو کلمه ی زن و شعر کنار هم قرار می گیرند ما تنها نام فروغ فرخزاد را به یاد میاوریم،نه انقدر بزرگ که دیگر شاعر زنی نتواند پس از او ظهور کند.او که همواره در زندگی اش با احساس تنهایی غول پیکرش دست به پنچه بود و از درک نشدن رنج میکشید و در هراس چشم هایی بود که کنجکاو شمارش خطا های او بودند پس از مرگش هم دارد به ارامی بدل به چیزی یا کسی میشود که همواره با ان جنگیده بود.او با جذامیانی که در تنها فیلمش «خانه سیاه است» نشان مان میدهد احساس نزدیکی میکرد،چون به اندازه ی انها از جامعه مطرود بود.
در مصاحبه ای با فرج الله صبا گفته بود:«معتقدم آنها که خودشان را می کشند،با انکه جزامی نیستند ،اما یک نوع جزام دیگر دارند.»
فرخزاد بیشتر زندگی اش با افسردگی دست به گریبان بود و میدانست زندگی و تلاش برای رشد کردن زیر سایه ی مرگ تا چه اندازه دشواراست ،خود را به مدد شعر سرزنده نگاه می داشت و همزمان از شعر می مرد.
مهر ماه ۱۳۳۴ در پاسخ به خبرنگار مجله ی روشنکر که از او می پرسد چرا شعر مینویسد،میگوید :«من هنوز نتوانسته ام بفهمم که چرا شعر می گویم،فقط حس میکنم که احتیاج شدید و شوق وافری مرا به این راه می کشد و با همه ی درد و رنجی که از ابتدای کار نصیبم شده،باز هم این قدرت را ندارم که یکباره پیوند خود را با هرچه نام شعر و هنر دارد،بگسلم و زندگی ارام و پر سعادتی داشته باشم.شاید برای این شعر می گویم که تسلی خود را در شعر می جویم و شاید هم برای این است که نمی توانم نگویم.»
مرگ اندیشی که از جنبه های مهم انسان گرایی ست،از مضامین برجسته ی شعر فروغ است.به گفته ی براهنی:«مضامین شعر فرخزاد همان مضامین ثلاثه جاودانی هستند،عشق،زیبایی و مرگ.این مضامین از دوران مادر سالاری انسان ابتدایی تا کنون به مقتضای زمان و مکان شکل های مختلف گرفته اند ولی در اصل و معنا و مفهوم مثل سابق مانده اند.این سه مضمون به دور چهره ی زن می چرخند،زیبایی صفت اوست،عشق خمیره ی او و مرگ خود یا معشوقش،سرنوشت او…»
مرگ در شعر فروغ
مرگ همواره در ادوار مختلف زندگی فروغ و شعرش به عنوان بخشی از او وجود دارد اما شکل و نوع رابطه اش با او مدام در حال تغیر است.در دیوار یا عصیان مرگ به شکل حقیقتی دردناک در شعر او ظاهر میشود،او در شعرش نشان میدهد که تاریکی و ناشناختگی مرگ باعث ترس او از ان شده است،در این دوره او مرگ را سایه ی شومی بر زندگی میبیند که حضورش فرصت زندگی را از ادم می گیرد،او از این حضور شاکی است.بعد تر به نظر می رسد که فروغ مرگ را گریزگاهی میداند،پناهگاهی در برابر نام و ننگ.
در تولدی دیگر او مرگ خودش را باور میکند و در جست و جوی تولدی دیگر است.در شعر دیدار در شب از دیوان تولدی دیگر،میخوانیم«من هیچگاه پس از مرگم/جرات نکرده ام که در ایینه بنگرم/وآنقدر مرده ام/که هیچ چیز مرگ مرا دیگر ثابت نمی کند.»
فروغ در اشعار اخرش فراتر از خود رفته و به جامعه و واقعیت های ان میپردازد و نوعی دغدغه مرگ اجتماع در شعرش نمایان میشود.در شعر “دلم برای باغچه میسوزد” او از افراد جامعه انسان هایی منفعل میسازد که شاهد زوال و نابودی اند و با بی تفاوتی خود را توجیح می کنند،در نگاه فروغ سکوت مرگ همه ی جامعه را در بر گرفته است.
در شعر”ایمان بیاوریم به اغاز فصل سرد” مرگ و زندگی را در کنار هم مطرح میکند و در حالی که به تولد و بهار و زندگی می اندیشد از دغدغه ی زمستان و مرگ جدا نیست.فروغ در این شعر نشان میدهد که مرگ با لحظه به لحظه ی زندگی اش امیخته شده است،او مرگ را با زندگی یگانه کرده است و ان را حق خود و جامعه میداند و میخواهد شانه به شانه اش زندگی کند.
شما میتوانید زندگینامه نیما یوشیج و آثار ادبی دیگر را در نشریه ایماژ مطالعه نمایید.
سوالات متداول
فروغ فرخزاد کیست؟
فروغ فرخزاد، شاعر، نویسنده، و فیلمساز ایرانی، یکی از مهمترین چهرههای ادبیات معاصر ایران است. او در ۸ دی ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمد و در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ در سن ۳۲ سالگی در یک سانحه رانندگی درگذشت.
دلیل خودکشی فروغ فرخزاد چیست؟
علت خودکشی فروغ فرخزاد به طور قطع مشخص نیست. با این حال، برخی از عواملی که میتوانند در این امر تأثیرگذار بوده باشند عبارتند از:
مشکلات روحی و روانی، فشارهای اجتماعی و خانوادگی و شکست عاطفی و عشقی. در میان این عوامل، مشکلات روحی و روانی فروغ فرخزاد به عنوان عامل اصلی خودکشی او مطرح شده است. او در آخرین شعر خود که پس از مرگش منتشر شد، به این مشکلات اشاره کرده است:
در این خانهی تاریک و بیپنجره من غمگینم، بیمارم، تنها من از این زندگی خستهام، من از همهی شما خستهام.
دیدگاه
نظر بدهید