سقوط فرشتگان سرکش: اما بوواری و ظرافت احساسات او
در نگارش این متن سعی کردهام تا از مفاهیم و مولفههای اساسی مسئله «فمنیسم» دوری کنم. نخست به این خاطر که درک عمیق از مسئله و فلسفه و ماهیت علم اجتماعی این مفهوم نیاز به سطحی ژرف از آگاهی دارد که نویسنده از این امکان محروم است. دوم به دلیل این که بتوانیم با ادبیات به صورت نوعی کیفیتِ متعلق به خویشتن و نه وابسته به پدیدارها و کیفیات بیرونی برخورد داشته باشیم. سوم اینکه بتوانیم صرفنظر از هر محدودیت در تاویل، و یا تاویل به نفع دستیابی به مفهومی از قصد انتخابشده و یا تاویل وابسته به شرایط و وقایع تاریخی روز و هر چه که تاویل را محدود کند دوری بجوییم تا بلکه توانسته باشیم با چشمانی کاملاً شفاف، ظرافت یک امکان را نظارهگر بشویم؛ درک ظرافتی که مسیر ما را برای دستیابی هرچه شفافتر به کیفیات متنوع ماهیتی به نام «زن» که میبایست او را در تمام کیفیات موجود و از تمام زوایای امکان نگریست هموار میگرداند. این ادعا بر این متن نیست که توانسته باشد به این امکان به صورت مطلق دست یابد، بلکه سعی دارد تا بتواند این ماهیت را بیهیچ وابستگی بررسی کند و به هدفِ «بررسی زن در ادبیات» قدری نزدیک شده باشد.
انتخاب مادام بوواری یا بهتر است بگوییم اما بوواری به این خاطر است که او آینهی تمامقد از جسارت و عصیان یک زن است که تاکنون ادبیات شاهدش بوده و به همین خاطر نیز بهانه این موضوع شده است. نگارش این رمان پس از فراز و نشیبهای بسیاری در سیر تطور اندیشهی نویسندهاش چهار سال و هفت ماه و یازده روز به طول انجامید تا نخستین بار به سال ۱۸۵۶ به صورت پاورقی در ریویو دو پاریس و به سال ۱۸۵۷ به صورت کتابی مستقل منتشر گردید.
آغاز
ماجرا جز این نیست: «یک زن عاشق مردی غیر همسر خود میشود، بدهی بالا میآورد و در نهایت با آرسنیک خود را میکشد.»
این گزاره میتوانست به این صورت نیز درآید: «یک زن به همسر خود خیانت میکند، بدهی بالا…»
یا میتوانست اینگونه: «یک زن عاشق یک مرد میشود و به همسر خود خیانت میکند و…».
گزاره نخست از معضل اخلاقی فارغ است. گزاره دوم کیفیت اخلاقی را بیهیچ احساسِ معنوی روایت میکند. گزاره سوم کیفیت اخلاقی را با قدری معنویتِ روحمدارانه [عشق] ترسیم میکند. اما به راستی آیا عاشق مرد دیگری جز همسر شدن خیانت تلقی میشود؟ فلوبر در رمان هرگز به این ماجرا پاسخی نداده. او «اما بوواری» را حتی در یک بند مقصر نمیداند و او را در هیچ حتی یک کلمه سرزنش نمیکند. او حتی از این ترفند نیز سود نمیبرد تا شارلِ همسر را چنان در ضدیت با «اما» قرار دهد تا او را از رمان بیرون کند. «شارل» یک مرد خوشمشرب است، کار میکند و برای خانه و همسرش زحمت میکشد. او پزشک موفقی است و شهرتی نیز دست و پا کرده. آنچنان به همسر خود احترام میگذارد که در اثر فسردگی ناگهانی او را به شهر دیگری منتقل میکند. در هیچ یک از گفتمانها حتی یک کلمه «شارل» با نوعی بیاحترامی مردانه با «اما» برخورد نمیکند.
فیالواقع فلوبر تمام کیفیات برترِ موجود برای یک مرد را در «شارل» گرد هم آورده. اما در پیشروی مسیر روایت، همین «شارل» مهربان را از سلیقه خواننده بیرون میکند. میتوان از این کنش فلوبر به یک فرضیه دیگر نیز دست یافت. ماهیت شیوارگی انسان. «شارلِ مهربان و فداکار» جز فراهمآوری امکانات مادی موجود برای «اما» دست به کار دیگری نمیزند. او در صدد آنست تا همسر فداکار و همینطور پزشک مجربی باشد و البته همینطور نیز هست. اما ورود لئون به ماجرا و آن عشق خامدستانهای که میان او و «اما» در ابتدا، و جانسوزانه در انتها صورت میگیرد چطور میشود بیهیچ امکان مادی عشق و احساس را در «اما» بیدار کند؟
ماریو بارگاس یوسا در پژوهش تکمیل خود: «عیش مدام» به این نکته اشاره میکند:
آنگاه که محیط بیرونی جان میگیرد، جنبهی درونی حواس مرئی میشود و صورت مادی میگیرد. وقتی لئون ایونویل را ترک میکند، اما سخت افسرده میشود، خود را در خاطرات آن جوان غرق میکند… او میکوشد با تجربههای جدید خود یکسر آن خاطرات را احیا کند…
به عقیده سارتر که او نیز در رویای خلق پژوهشی تکمیل از این رمان برآمده بود نیز چنین است:
مضمون «شی شدن انسان» فلوبر را در تمام عمر شیفته خود کرده بود و نشانه آن کالبدهای تشریحشدهای است که مرگ یا چاقوی جراحی آنها را به صورت شی درآورده. عاقبت مارگریت شخصیتی در یکی از داستانهای نوجوانی او، افتادن بر تخت تشریح است و در مادام بوواری نیز شارل بوواری را کالبدشکافی میکنند.
فلوبر حتی فراتر میرود. و از جادوی کلمهای به نام «پاریس» سود میبرد. ماجرای پاریسشهرستان که حتی امروزه یک اصطلاح تلقی میشود به خوبی در رمان مادام بوواری مشهود است. مسئلهای که آشکار میکند فلوبر تا چه اندازه از بالزاک تاثیر پذیرفته است. اوژن راستینیاک در باباگوریو که در پی کسب اخلاق پاریسی برآمده در ریخت جوان دیگری به نام «لئون» در مادام بوواری ظاهر شده تا بارها به «اما» یادآوری کند که «در پاریس چیزها شکل دیگری هستند.» جملهای که هردم «اما» را بیشتر به نوعی بازیگوشی ذهنی نزدیکتر میکند. معشوق از چیزها فرای چیزها خبر میآورد. آنگونه که لئون برای «اما». گرچه نمیتوان حجب لئون و اوژن را در یک ترازِ برابر مورد تفسیر قرار داد اما میتوان به این تشخیص دست یافت که هر دو در پی کسب چه نوعی از اخلاق و روحیه برآمدند.
شارل اما چه؟ در تلاشم تا تنفر خودم را از شخصیت او در متن مخفی کنم. اما واقعاً شارل چه چیزی برای عرضه دارد؟ نان تازه در صبح؟ صحبت از آخرین بیماری که به او مراجعه کرده بود؟ چگونه روز خود را با موسیو هومه گذراند؟ اما جان عزیزم حالت چطور است؟
فلوبر اما تنفر خود را نسبت به شارل اعلام نمیکند. هر چند در نامهای به تاریخ ۱۸۵۴ به یکی از نزدیکان خود معترف میشود که با شارل میانهی خوبی ندارد؛ اما او از مسیر خلاقیت، شارل را با اینکه در مقام یک مرد شایسته قرار گرفته عقیم میسازد. در نتیجه خواننده نیز او را پس میزند. «اما» نیز او را پس میزند. خواننده رودلف ماهر و عاشق و شاعر را میپسندد. لئون را که در نهایت شرمساری و البته احترام، عشق خود را به «اما» ابراز میکند میپسندد. در پاریس چیزها شکل دیگریاند آقای شارل. عشق نیز چنینِ دیگری در جهان است.»
عشق و آگاهی در تفسیر اثر مادام بوواری
مسیر تکامل عشق در «اما» همسو با نوعی آگاهی است. این آگاهی در آغاز خود را در گونهی دیگری پدید آورده. به طور مثال «اما» سعی دارد تا عشق رمانها و ادبیات را تجربه کند؛ مردی شاعر به او عشق بورزد. بتواند با او از رویاهای خود بگوید. عشق «اما» در آغاز به نوعی حاوی کیفیتی است تا «شور و اشتیاق» را اثبات کند. اما «اما» در این مسیر آگاهی به نوعی تکامل دست مییازد تا به او اثبات شود که میشود نوع دیگری زندگی کرد. البته این گزاره میتواند ارتباطی با مضمون پاریسشهرستان نداشته باشد. اما «اما» میخواهد با قد درازتری، فرای ایونویل را بنگرد. چرا که در او تمنای تماشای عشقی پرشور است. عشقی پرشور در نهایت ظرافت یک روح زنانه.
فلوبر مسیر عشق را از خطر تهی نمیکند. او نیز با نوعی احتیاط تیزبینانه دست به رشد مسیر روایت داستان خود برده. قصدم ستایش بیهوده نیست اما به گمانم فلوبرِ نویسنده نیز گاهاً در مسیر جسارت، از شخصیت خودساختهاش عقب افتاده.
فلوبر «اما» را در نهایت مبارزه برای کسب آزادی خویشتن به واسطهی عشق پیش میراند. جایی که دیگر اشتیاقی برای یک زندگی خوب نیست. حالا آزادی مسئله است. آزادی که جز با عشق کسب نمیشود.
فلوبر با این شیوه از روایت، به صورت استعاری، زن را از جامعهی بسته روستا فراتر میبرد. ثابت میکند که او میتواند در مسیر عشق و آزادی خویشتن از هیچ خطری سر باز نزند. بتواند برای کسب آزادی تا مرز جنون حتی نیز پیش رود.
فلوبر یک کیفیت اخلاقی را ترسیم میکند که بیش از آنکه از هنجارها مراقبت کند میخواهد آنها را زیرپا بگذارد. گمان نمیکنم حتی یک فرد از خوانندگان «مادام بوواری» حتی در یک لحظه از افعالی که «اما» مرتکب میشده احساس شرمساری کرده باشند.
«مادام بوواری» زن را از هر دیدگاه مادهگرایانهای فراتر میبرد. «مادام بوواری» ترسیم نهایت ظرافت احساسات یک زن است که با اینکه در مسیر جنون قرار گرفته، اما در تلاش است تا نوعی آزادی را به سرانجام برساند. حتی اگر این آزادی تنها با مرگ حاصل شود.
اما سرکشی «اما» ریشه در چه چیز دارد؟
جان دی. لاینز به خوبی به این سوال پاسخ میدهد:
رمان فلوبر پر از بازنماییهایی حاصل از تاثیر بازنمایی است، و اینها در حکم داستانهاییاند که اعمال و رفتارها را پیش میبرند. اِما در دلاش به زنان قهرمانی خوش بود که از داستانهایی که راهبان برایش نقل میکردند، رمانها و مجلات و حتی از روی نقش وسط بشقابها با آنها آشنا شده بود! در زمان کودکی در صومعه، «آنها شام را در بشقابهای نقاشی شدهای که منقش بود به داستان دوشیزه دو لا والییر، صرف میکردند.». اِما در دهکدهی دورافتادهی نورماندی مجلاتی را از پاریس دریافت میکرد، و رمانهای ژرژ ساند و بالزاک را میخواند. در جایی از رمان میبینیم که مادرشوهرش سعی میکند او را از رمان خواندن بازدارد.
اخلاق در رمان مادام بوواری
شاید در برخی از تفاسیر خاصهی امروز، مادام بوواری قدری سطحی، شعاری و استعاری جلوه کند، فلوبر همهچیز را در سطح یک شعار حفظ کرده تا مسئله آزادی را ترسیم کند و از «اما» یک قهرمان ادبی بسازد. او به همسر وفادار خود خیانت میکند، مادرشوهرش به او میگوید که کتاب نخواند چرا که برایش خوب نیست، رویاپردازیهای یک زن روستایی و… این مسئله دقیقاً اشارهای است که شارل بودلر دربارهاش چنین اظهار نظر میکند:
این رمان اوج قدرت نویسندگی است، چنان قدرتی که به ندرت به مضمون نیاز پیدا میکند. بودلر قاعدهی مشهوری که فلوبر پنج سال قبلتر در نامهاش به معشوق خود لوئیز کولت مطرح کرده بود را میدانست یا دریافته بود. اینکه رویایی داشت که روزی: «کتابی درباره هیچ بنویسد… کتابی که در واقع موضوعی نداشته باشد یا دستکم موضوعاش تا حدی نامشخص باشد.». بودلر کامیابی در این چالش هنری را در مادام بوواری یافت: انتخاب موضوعی بسیار پیشپاافتاده، یعنی بیعفتی، در مناطق حومه که سادگی و بیخردی حکم میراند، و خلق قهرمانی که به شیوهای مردانه با این بیخردی محض مواجه میشود.
البته شاید از منظر بودلر آن دوران، بیعفتی عنوان مناسبی برای یک مقاله در یکی از مجلات پاریس درباره مادام بوواری بوده است. عنوانی که به سرعت کیفیت اخلاقی این داستان را به چالش میکشد. اما پرسش اینجاست که آیا بیعفتی صورت گرفته؟
اِما زنی است رویاباف، در یک مسیر هرروزه و تکراری در یک روستا. در علاقهمندی صرف به داستانها و قصههای خیالپردازانه. اما اینها همه بهانه است. اما یک زن است با احساساتی شکننده که در پی کسب یک نوع رهایی است. یک نوع رهایی که همچون زندگی روزمره او در روستا ساده نباشد. بلکه حاوی ریخت و فراز و نشیب باشد. در داستان هنگامی که ردولف از او جدا میشود، گرچه افسردگی حاصل شده اما «اما» در مسیر نوعی تکامل زنانه قدم میگذارد. تکاملی که به او این امکان را میدهد مستقل از هر شرایطی، با هویت فردی خود روبرو بشود. و بتواند دیگران را نیز با اما بوواری در حقیقت خویش آشنا سازد. شکستهایی که «اما» در مسیر رمان تجربه میکند همواره او را در مسیر این نوع از سختی زنانه سوق میدهد. این سختی زنانه در سیر تطور خود بدل به نوعی سختی آدمی میشود.
مرحلهای که از فلوبر یک نویسندهی بزرگ و از مادام بوواری یک اثر هنری شایسته میسازد. مادام بوواری در انتها به کیفیت احساسات انسان دست مییابد. کیفیتی که فراتر از جنسیت و جغرافیا، بیپروایی را در اوج اصالت آشکار میگرداند. «اما» در مسیر بدهی قرار میگیرد. آنچنان که دیگر نتواند حتی یک پاپاسی در جیب داشته باشد. در ظاهر همین مسئله او را طوری در گره فرو میبرد که دست به مصرف آرسنیک میزند. اما این مسیر موازی در روایت به گمان من نوعی استعاره تلقی میشود. استعارهای که بدهی را از منظر اخلاقی مورد واکاوی قرار میدهد. «اما» هیچ شرمساری پیرامون این مسئله که نتواند بدهی خود را تسویه کند از خود بروز نمیدهد. او جسورانه در مسیر احساسات و آزادی خود قدم میگذارد و هردم قلمروی هویت خود را گسترش میدهد. اما بدهی رو به افزایش است. چنان که بودلر میگوید بیعفتی. در این استعاره موازی بیعفتی همان بدهی بسیار است که نتوان پرداختش کرد. که البته «اما بوواری» هرگز شرمسار نیست.
اِما شاید به واسطه اینکه هیچکدام از آرزوهایش به حقیقت نپیوستند و هر چه او گمان میکرد باد هوا بود به این مرحله دست یافت. اما در نظر من، «اما» مرگش را خودش انتخاب کرد چرا که همهچیز را در آزادی احساسات خویشتن برگزیده بود. «اما» در نهایت یک عصیان پا گذاشت. عصیانی که در نظرم انسان امروز بیش از هر لحظه در تاریخ شاهدش است. دورانی که نه فقط زنان، بلکه آدمی در مسیر رشد تحقق این آزادی قرار گرفته. عصیان و جنونی که در نهایت، شاید، به مرگی خودخواسته بیانجامد.
و البته که چنان «اما بوواری» که از رمانهای عاشقانهی ساند و بالزاک و ماجرای قصههای پریان و معشوق شاعر همه حقیقت را درباره عشق و آزادی بر خود تحریف کرده بود، رویای آدمی نیز برای تحقق این رویا به کل یک ناحقیقت محض باشد. البته «اما بوواری» ثابت میکند که چنان خروشان، با شور و اشتیاق، در اوج شکست یک احساس محض قرار داشتن، بسی زیباتر و انسانمدارتر است تا نوعی تکرار بیوقفه در رویاهایی که از هیچ فراز و نشیبی برخوردار نیست.
پایان بندی
فلوبر در نامهای گفته بود ایدهی مادام بوواری در ابتدا از تماشای یک نقاشی از بروگل بوده که اتفاق افتاده. در هیچ یک از اسناد و نامهها اما مشخص نیست که دقیقاً کدام اثرِ نقاش، نویسنده را مجبور به خلق چنین شاهکاری کرده. بر همین اساس تصویری که پیش روی شماست برداشت آزادی است از آثار پیتر بروگل که میتوان آن را تاثیرگذار بر «مادام بوواری» به شمار آورد.
عنوان اثر نیز همخوان است: سقوط فرشتگان سرکش ۱۵۶۲
خلاصه تحلیل ما چنین است:
«فرشتهای مغموم در وسط کادر؛ او در میان زیبایی و زشتی قرار گرفته. رنگ او از جنس واقعیات زشت پایین کادر است. اما بالهایش فرشته بودن او و متعلق بودن او به منظرهی زیبای بالای کادر را اثبات میکند. زشتی پایین کادر فزاینده است. درحالی که زیبایی بالای کادر محدود است. آسمان و ماه و فرشتگان، فرشتهی اصلی [در نظر ما اِما بوواری] گویا از بالا به پایین سقوط کرده. مغموم است. مواد روایت نقاشی چنان است که انگار از رویایی پیچیده در رنج قرار گرفته باشد. اجزاء نامتجانسی که در تکاپو و شلوغی و فشردگی پایین کادر محصور شدهاند. فرشته نیز به ناچار انگار سقوط کرده در تبعه زشت پایین. حال آنکه بالای کادر دستکم از یک آرامش رویاگون برخوردار است.
منابع:
- مادام بوواری (گوستاو فلوبر؛ مهدی سحابی؛ چاپ ۱۴۰۰؛ چاپ اول ۱۳۸۶؛ تهران؛ مرکز)
- ادبیات فرانسه (جان دی. لاینز؛ میثم پارسا؛ چاپ پاییز ۱۳۹۶؛ تهران؛ انتشارات شوند)
- مکتبهای ادبی ج۱ (رضا سید حسینی؛ چاپ ۱۳۹۴؛ ویرایش سوم؛ تهران؛ موسسه انتشارات نگاه)
- عیش مدام فلوبر و مادام بوواری (ماریو بارگاس یوسا؛ عبدالله کوثری؛ چاپ ۱۳۹۸؛ تهران؛ انتشارات نیلوفر)
- گفت و گو با یازده نویسنده زن (مهرشید متولی؛ ۱۳۸۹؛ تهران؛ انتشارات نیلوفر)
دیدگاه
نظر بدهید